من از یادت نمیگذرم ...
شب آرام میگذرد من تنها با یاد تو نشسته ام
اگر شب هم بگذرد من از یاد تو نمیگذرم ...
کلمات که تو را فرا میگیرند بی بهانه برای خاطر خودت هم که شده
حس نوشتنت گل میکنه اما وقتی دلیلی نداشته باشی
تمام کلماتی که دورت کرده بودن یهو سرت خراب میشن
خرابی کلام خسارتی نداره اما خیلی طول میکشه تا بتونی .برای یبار دیگه ام که شده بخوای
راحت کلماتت رو نگاه کنی
به حرفاشون گوش کنی
ناز کنی تک تک حرفاشون رو
براشون لالایی بگی و خوابشون کنی
انگار که دیگه باهات قهر بشن
دور و ورت میبینیشون اما ...
کم کم دیگه اقتدارت رو کنارت نداری
برای استواری و صبوریت کلمات به صف نمی ایستند
برای شرح حال و روزت دیگه داوطلب نمیشن
تو میمونی و هزار تا فکر و خیال
شب و روزت یکی که شد دیگه ماه و خورشید هم
مثل سابق نیستن چه برسه به ثانیه ها و لحظه ها
" عاشق که میشوی ، لالایی خواندن نیز یاد بگیر
شب های باقیمانده عمرت به این سادگی صبح نخواهد شد"
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۲ ساعت ۱ ق.ظ توسط oceanic
|
برسردر یکی از آکادمی های یونان باستان نوشته بود اگر هندسه و ریاضی نمی دانید وارد نشوید